السيد جعفر السجادي

440

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

زيد و بكر كه دو فرد از يك نوع‌اند مثلانند . « 1 » مثل عقليه - يكى از مباحث مورد توجه فلاسفه عارف مشرب و عارفان و فلاسفهء اشراقى مسأله مثل است كه به نام مثل افلاطونى معروف است . ريشهء اين تفكر را بايد در كليات و انديشه‌هاى سقراط فيلسوف يونانى بررسى كرد . براى نخستين بار ظاهرا سقراط قايل به اصالت كليات بوده است و بر آن بوده است كه چون جزئيات در معرض فساد و فنا مىباشند نتواند متعلق علم باشد و بنابر اين آن‌چه معلوم و متعلق علم است چيزهايى است كه از بين نمىروند و آن مفاهيم ذهن است و به تدريج اين فكر قوت گرفت كه كليات اصيل‌اند كه فاسد و تباه نمىشوند و جزئيات تباه مىشوند و اصالت ندارند . شاگردش افلاطون اين فرض را دنبال كرد و بر آن شد كه افراد هر نوع را ربّى است كلّى كه حافظ جزئيات است . و مثلا افراد انسان مىآيند و مىروند ، تباه مىشوند و باز افرادى ديگر مىآيند و مىروند و تباه مىشوند و لكن انسان كلى و انسانيت پابرجا است و بدين انديشه افتادند كه پس انسانيت ثابت است و انسان دو است يكى طبيعى فاسد و تباه شونده و ديگر انسان نفسى . كه نخست غرض آن‌ها از انسان نفسى همان صورت كلى ذهنى انسان بود و به تدريج وجود واقعى براى آن قايل شدند و بر آن شدند كه بالاتر از انسان نفسى انسان عقلى است . افلاطون راى كليات كه صورت‌هاى نوعى و ثابت‌اند براى هر نوعى ربّ نوعى ديگر به طور متصاعد فرض كرد و آن‌ها را مثل يا مثل نوريه ناميد . فلاسفه اسلام در اين سبك انديشه كه عالم را در دو طبقه مجرّد ( ارباب انواع مجرده ) و مادى خلاصه مىكردند طبقهء بينابينى افزودند كه نه كاملا مجرد بودند و نه كاملا ماده داراى شكل و قيافه بوده مانند اشكال در آينه و لكن وزن ندارند قابل لمس نمىباشند اما قابل رؤيت مىباشند . مقدارى از خواص ماده را دارند و مقدارى از خواص مجردات را و نام آن‌ها را مثل متعلق و اشباح برزخيه گذاردند كه برزخ بين مجردات و ماديات‌اند بنابر اين عوالم كلى سه عالم است . مجردات برازخ و ماديات كه مجردات هم دو بخش‌اند . عقول و نفوس و عارفان عالم ذات و عالم صفات و افعال گفته‌اند ، و ماديات هم دو بخش‌اند : اجرام فلكى و اجسام زمينى . ملاصدرا در باب اين كه كدام يك از عوالم اصل و كدام فرع و سايه مىباشند گويد : وجود عالم عقلى اصل است . زيرا عالم عقول مجرده هم علت و فاعل موجودات ديگراند و هم غايت آن‌ها ( در نظام آفرينش بيان شده است كه نخست عقل و عالم عقول از ذات حق صادر شدند و از عالم عقول به ترتيب موجودات ديگر به وجود آمدند و چون وجود آن‌ها كامل است . سير موجودات براى وصل به آن‌ها است پس هدف سير موجودات و غايت آن‌هايند ) . نظر ملاصدرا گويد مخفى بودن جهان عقول براى انسان‌ها به جهت شدّت نورانيت آن‌ها و توغّل انسان‌ها در ماديات ظلماتى است كه حجاب‌اند و مانع‌اند از كشف علمى و شهود عينى . « 2 » نظر ملاصدرا اين است كه مثل افلاطونى

--> ( 1 ) اسفار ، چاپ سنگى ، ج 1 ، ص 134 . ( 2 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، ص 307 و ج 2 ، سفر 1 ، صص 46 - 48 و 52 - 53 و 63 و ج 2 ، سفر 3 ، صص 69 - 172 .